تبليغاتX
تاسیان

تاسیان

پیش از آنکه دگرگون شوی چیزی مهم باید که به خطر افتد!

زانو نمی زنم...

حتی اگر سقف آسمان،

کوتاه تر از قد من باشد.



پ.ن: از نمی دونم کی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مرداد1390ساعت 16:27  توسط لاله  | 

بی خوابی شبانه


سحرم کشیده خنجر

که چرا شبت نکشتست !

تو بکش

تو بکش

که تا نیفتد، دگرم به شب گذاری *


پ ن : از ترانه "غمگسار "همایون شجریان

+ نوشته شده در  شنبه 24 اردیبهشت1390ساعت 20:0  توسط لاله  | 

اولین همایش ملی حقوق شهروندی

 

اولین همایش ملی حقوق شهروندی از سوی دفتر اطلاع رسانی و آموزش‌های حقوقی کارشناسان و شهروندان معاونت حقوقی ریاست جمهوری و با همکاری مرکز و کرسی حقوق بشر صلح و دموکراسی دانشگاه شهید بهشتی، فردا (نهم اسفند ماه) با حضور مسوولان، اساتید و پژوهشگران امور حقوقی در ساختمان شماره 15 معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری برگزار می‌شود.

 

اهداف کلی همایش :

افزایش و ارتقای سطح آگاهی های عمومی نسبت به مفهوم شهروند و حقوق شهروندی

اهداف اختصاصی همایش :

1ـ بررسی و تحلیل دیدگاه ها ، رویکردها و نظرات صاحبنظران ، اساتید و پژوهشگران فعال در عرصه حقوق بشر و حقوق شهروندی

2 ـ ارزیابی قوانین و مقررات مربوط به حقوق شهروندی و ارائه راهکارهای علمی و اجرایی در رعایت هرچه بیشتر حقوق شهروندی در عرصه های گوناگون سیاست اجتماعی با تاکید بر رهنمودهای سند چشم انداز بیست ساله


خلاصه ای از محور های همایش :

الف ـ حقوق شهروندی ؛ مبانی و مفاهیم

ب ـ حقوق شهروندی در مقررات داخلی و بین المللی

ج ـ حقوق شهروندی ؛ بسترها و محدودیت ها


تاریخ و مکان برگزاری همایش :

این همایش یک روزه در مورخ 9/12/1389 در ساختمان شماره 15 معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری واقع در تهران میدان قدس خیابان دربند برگزار می گردد


دبیران علمی همایش : دکتر سید عباس پور هاشمی و دکتر جعفر کوشا



+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اسفند1389ساعت 0:12  توسط لاله 

بنی آدم اعضای یکدیگرند...؟!


آدمها چند دسته اند:

 دسته اول: دروغگو و فریبکار ... اولویت همیشه و همه جا با همین دسته است و به همین دلیل در دسته بندی هم اولند خُب! جمله معروفی هست که می گوید دروغ هرچه بزرگتر قابل باورتر(از چرچیل یا نمی دانم کی؟!)به هر حال بر حسب قاعده یِ بازی در دنیا ( یا زندگی ؟) و نه بر حسب اتفاق، گوینده اش موفق بوده و از همین دسته اولی ها!

دسته دوم: تقریبا صادق اما بی ثبات... گاهی حتی بدتر از دسته اولند. چون وابسته به این دسته اند(زندگی انگلی مثلا شاید مثالش باشد شاید هم چیز بهتری به فکر شما برسد. ) بی ثباتیشان در همه چیز به خصوص تصمیم گیری برای همه دردسر سازست.

دسته سوم: صادق و ساده....این دسته بیش و پیش از هر چیز برای خودشان دردسر آفرین و خطر ناکند.آدمهای فعال این دسته همانهایی هستند که بعد از مدتی یاغی از آب در می آیند! یا شاید هم بیشتر اینطور نامیده می شوند تا اینکه واقعا باشند.خودتان حدس بزنید این نامگذاری توسط کدام دسته انجام می گیرد و اینکه این به اصطلاح یاغی ها چقدر دوام می آورند...؟

دسته چهارم: شرمنده...ادامه ی این روند تا رسیدن به آدمهای کمی تا قسمتی سفید تر امکان پذیر نیست. چون این روزها کمی تا قسمتی دیدگاهم صادق و سیاه شده!


+ نوشته شده در  شنبه 27 آذر1389ساعت 2:49  توسط لاله  | 


هنوز عطر خاک باران چشیده

مستم می کند

نام گناهم کودکی ست.



+ نوشته شده در  جمعه 12 آذر1389ساعت 22:31  توسط لاله  | 

بدون عنوان

دلم برای نوشتن تنگ شده بود.نوشتن برای من یک علاقه ی بدون قاعده هست .شاید به این دلیل که قاعده مندیش را یاد نگرفتم .هیچگاه!!!

و حالا بعد از این همه وقت دوباره می خواهم که بنویسم.بدور از تشویش ٍ پذیرفتن ٍقاعده ها.

در هر قالبی، شعر، هایکو، خاطره، خبر و... فقط نوشتن.آن هم آرام و رها...



- برای بزرگترین گناهم

اشک می ریزم

پیری زودرسٍٍ پدر و مادرم!


- همه در بزرگترین کابوس زندگی ام

متولد شدند...

ایمان،عشق،بخشش،پختگی

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مهر1389ساعت 18:48  توسط لاله  | 

زندگیِ you


تمامِ عمر؛

برای حفظ تصویری تلاش می کنم،

که از آنِ من نیست

هیچ نخواهم بود

جز؛

یک حرامی در روزِ روشن...


پ ن: بزرگترین پیام خالد حسینی در " بادبادک باز " حذر از دزدی ست ... دزدیِ حقیقت!

       

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 خرداد1389ساعت 11:21  توسط لاله  | 

 

به ابر ها حسادت می کنم

دست آسمان هم که بفشاردم

دیگر نمی بارم

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 خرداد1389ساعت 10:15  توسط لاله  | 

 

دلم از هر چه هست و نیست سیر می شود  

 وقتی که عشق آلت تزویر می شود

امروز گر عصا شود درختِ عهدت به دست من 

فردا دوباره دار ِ گلو گیر می شود !

ای عشق این غزل که برایت سروده ام

کابوس تازه ایست که تعبیر می شود...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 اردیبهشت1389ساعت 14:16  توسط لاله  | 

 

 

دختر با ناز برخورد می کرد .دوست پسرش تیپ رسمی سنگین و موجهی داشت .فکر میکنم تردید بخاطر این بود که هر ۲ ترجیح میدادند دختر صندلی جلو بشینه ومن از قبل هزینه صندلی جلو رو پرداخته بودم.یه کم که گذشت دختر به ساعتش نگاه کرد و تردیدش برطرف شد.پول رو پسر پرداخت کرد و دختر عقب ماشین نشست.شروع کرد به سلام و احوالپرسی و باز کردن سر صحبت!!اهل تهران بود و داشجوی شمال.

تصویر پسر که همچنان منتظر ایستاده بود تا دختر رو راهی کنه از ذهنم پاک نمیشه و جمله ایی که همون موقع دختر به زبان آورد :" میبینی؟! همشون وقت خدا حافظی مظلوم میشن!!! " دیگه از معصومیت و نازهای دخترانه خبری نبود!

در تمام طول راه من شاهد دو دسته تلفن بودم. یکی میپرسید الان کجایی ؟  اون یکی هم می پرسید الان کجایی؟ ولی منظور این دو جمله در کمال یکسان بودن کاملا فرق میکرد...

به نیمه ی راه رسیده بودیم که ماشین برای یه استراحت کوتاه ایستاد .همون لحظه ماشینی که چند دقیقه ایی بود ما رو تعقیب میکرد رسید.

پسر با راننده صحبت کرد وسایل دختر رو از ماشین تحویل گرفت و دختر شاد و خندان سوار ماشین اون شد.نه اشتباه نکنید این دوست پسر شماره ۲ بود نه اولی!!! تیپ کاملا اسپرت و حتی نزدیک به فشن!!

با خودم فکر کردم اولی وقتی کرایه اش رو حساب میکرد می تونست حدس بزنه که دختر اصلا قرار نیست با این ماشین بره؟! و دومی چه بهانه ایی برای اینکه تو راه سوارش کنه شنیده بود؟!  و اینکه احتمالا اون سومی که تو مقصد منتظرشه ...؟!

پ ن ۱ : اینروزها دخترها یا پسرهایی که با چندین نفر ارتباط دارند یه پدیده زشت مرسوم شده متاسفانه.اما پر کردن یه سفر کوتاه مدت اینطوری با چند نفر نشانه بیماریه!

پ ن ۲:درباره مردها قضاوت زیاد شده .اما اخلاق جنسیت نمیشناسه.. زیادن دخترهایی که همزمان با چند نفر ارتباط دارند اما بدتر از اون دختر هایی هستند  که وارد ارتباط دو نفر دیگه میشن و با وجود علم و آگاهی نسبت به همه چیز احساسات خودشون رو جای نادرست بنا میکنند و حتی باز هم بدتر آدمهایی که با همسر دوستشون ارتباط بر قرارا میکنند.این رفتارها همشون  دسته ایی ازبیماری های اخلاقی عصر ما هستند.

چه مرد و چه زن ...اخلاق جنسیت نمیشناسه.انسان بودن سخته و سخت تر از اون انتخاب کردن انسان بودنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اردیبهشت1389ساعت 10:47  توسط لاله  | 

 
>