تبليغاتX
تاسیان

تاسیان

سخن از پیوند سست دو نام و همآغوشی در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست ...

 

اینروزها پرم .آنقدر پر که می توانی به یک قطره لبریزم کنی از دریای اشک! به راستی آنچه در دل داشتی گفتی؟  چگونه توانستم تحمل کنم؟!  تو چگونه میتوانی تحمل کنی؟!چه سوختنی!!! و هنوز آنگونه نسوخته ایم که دوباره متولد شویم؟!من اعتراف می کنم اینهمه از جام وجود انسان خارج بود!واژگونی واژه ها درون پوسته ی  نازک و ترک برداشته ی من و تو!... به هر دلیل...که دیگر اهمیتی ندارد.

سراسیمگی ها ...فریادها ...بی تابی ها ... به هر دلیل ...که دیگر اهمیتی ندارد.اما...فقط بگو  توانستی آنچه در دل داشتی بگویی؟

سه بار تجربه چیزی شبیه مرگ!!!  باور کن  دیشب هم باور کردم ...مثل همیشه. حالا شایدخوبم و اهمیتی ندارد چرا و برای چه...فقط خوبم و سعی میکنم به شکرانه ی این آرامش کوچک طاقت بیاورم. سعی می کنم آنرا با تو  و دیگرانی که دوستشان دارم تقسیم کنم.خوبم چون بجای تمام اشتباهاتم و اشتباهاتت...قول دادی.

دیشب آرزو کردم کاش هرگز اجازه ندهیم پشیمانی از فتح باغ به سراغمان بیاید.

 پ ن : اینروزها هوای دلم مثل  حال و هوای شعر "فتح باغ" فروغ فرخزاد است...به همان رسوایی !!

 آن کلاغی که پرید

از فراز سر ما

و فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ابری ولگرد

و صدایش همچون نیزه ی کوتاهی . پهنای افق را پیمود

خبر ما را با خود خواهد برد به شهر

همه میدانند

همه میدانند

که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس

باغ را دیدیم

و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست

سیب را چیدیم

همه میترسند

همه میترسند ، اما من وتو

به چراغ و آب و آینه پیوستیم

و نترسیدیم

سخن از پیوند سست دو نام

و همآغوشی در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست

سخن از گیسوی خوشبخت منست

با شقایقهای سوخته ی بوسه ی تو

و صمیمیت تن هامان ، در طراری

و درخشیدن عریانمان

مثل فلس ماهی ها در آب

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 14:10  توسط لاله  | 

عنوان ندارد

 

کارم

درسم

 سلامتی ام

خودم...

خودت تمام آنچه که بی معناست به  این لیست اضافه کن!  افکارمان... زندگیمان...

 ایمانم به کور سوی انتهای راه از دست رفته...خسته ام از تکرار تجربه ی سراب

پشت به راه ایستاده ام. نه نای ادامه راه در خود می بینم نه توانی برای بازگشتن باقی مانده.فقط ایستاده ام.پشت به راه.همین!

فهمیدی دلیل ترسم را؟! بیهودگی راه!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 19:32  توسط لاله  | 

اولویت آخر...!

 



زمان؛ صبح زود. شروع يک تکرار ديگر از زندگي. فرآيندي که به زحمت مي توان معناي زنده بودن را به آن نسبت داد، چه رسد به زندگي،

مکان؛ تهران. پايتخت ايران. کلانشهري در چنبره برج هاي بلند که تمام مرزهاي جمعيتي خود را شکسته است. تراکم بالاي جمعيت، ترافيک هاي طاقت فرسا، تنوع آلودگي ( از هر نوع که دوست داشته باشيد و البته بالاتر از ميزان دلخواه،)، آمار بالاي جرم و جنايت، تنوع بيماري هاي روحي و جسمي حاد و مزمن و... که اين همه حاکي از نا استاندارد هاي شهري و زيستي اين محدوده خاکي محسوب مي شود.

به طور يقين زماني که تهران رسماً به عنوان پايتخت حکومت قاجاريه انتخاب مي شد هيچ کس حتي در پريشان ترين خواب هاي خود تصور نمي کرد روزي تبديل به کلان غول آلوده يي شود که اکنون مي بينيم.

به نظر مي رسد آنچه امروز در کلانشهر تهران اتفاق مي افتد روندي بسيار سريع تر از روندها و تدابير اصلاحي که برايش پيش بيني شده است، دارد. به عبارت ديگر رشد بي سابقه اين شهر مشکلات اقتصادي، اجتماعي و زيست محيطي فراواني برايش به همراه آورده است که توليد روزانه ميليون ها تن زباله و مواد سمي فراوان که نهايتاً به خورد خاک و رودخانه هاي طبيعت اطراف مي رود يکي از آن هزاران است و اين فرآيند آنچنان وسيع و سريع شده که فقط دست به دامن تدبيرهاي اصلاحي موجود شدن نه تنها دردي از اين وضعيت بيمارگونه درمان نمي کند که وضعيت را نهايتاً به سمت بحراني بسيار شديدتر سوق خواهد داد.
 
 متن کامل را در ادامه مطلب  بخوانید.
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 11:27  توسط لاله  | 

آنچه من دیده ام...

همیشه غروب غمگین نیست و همیشه این امکان هست که بپذیریم اشتباه کرده ایم و این امکان که بعضی ها را بخاطر اشتباهاتشان ببخشیم و گاهی امکان شروع دوباره. قطعا آدمهایی که اینگونه برخورد می کنند قابل تحسین هستند.

 اما بنظر خودم در طول این چند وقت کارهایم خیلی عاقلانه نبوده... بنابراین هنوز نمی دانم چقدر می توانم؟! چقدر می توانم بپذیرم یا بببخشم یا ...

اما می دانم این اولین بار است که اجازه دادم این سوال به زندگی ام راه پیدا کند که : "می توانم؟!"حتما این توانستن را بیش از هر توانستن دیگر در زندگی ام خواسته ام که این همه به درستی آنچه من دیده ام وابسته شده!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 22:25  توسط لاله  | 

درست یا نادرستی دیگر...

گاهی دوست داشتن شبیه به پرنده بودنه.سبک و رها...

گاهی چیزی شبیه به اسارت...یک اسارت شیرین!

و برای انسانی که آزاد آفریده شد چه چیز خطر ناک تر از اینه که اسارتش براش شیرین باشه؟!

دوست داشتن حقیقی به انسان احساس شجاعت بی حد و مرز و آزادی و در نهایت آرامش میده

اما اگه آزادی و ارزشمندی انسان رو ازش بگیره دیگه حقیقی نیست. نمی تونه باشه...می تونه؟

پ ن ۱ :اینروزها روزهای سکوتند. شاید برای اینکه در حال آزمایش شدنم. شاید برای اینکه در حال آزمایش شدنی.کاش می شد از حالا به نتیجه آزمایش اطمینان داشت.کاش می شد هرگز به آزمایش رو نیاورد و به سوال.اما ذات آزمایش اونقدرها هم بد نیست .خدا هم گاهی بنده هاشو به آزمایش دعوت میکنه...فقط دیگه نمیشه به اونچه که می نویسم و می گم اعتقاد داشت چون همه ی اونچه که می گم و یا می نویسم فقط افکار سرگردانه... مثل حس معلق بودن بین دو مرز !!!

پ ن ۲ : یه نفرکه برام خیلی عزیزه بهم گفت که نمیتونه با قالب جدید بلاگ ارتباط برقرار کنه و البته من هم با گذشت زمان هنوز همین احساس رو داشتم .نهایتا فکر کردم بخاطر اینه که منو سمت راست قرار گرفته بود! بنابراین امیدوارم این یکی دیگه ارتباط رو دچار مشکل نکنه.




+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 12:32  توسط لاله  | 

اولین همایش حقوق بشر و محیط زیست در ایران ...

کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی دانشگاه شهید بهشتی در نظر دارد " اولین کنفرانس بین المللی حقوق بشر و محیط زیست" را در تاریخ 23 و 24 اردیبهشت ماه سال 1388، با حضور جمعی از اساتید برجسته داخلی و خارجی و همچنین سازمانهای داخلی و بین المللی در مرکز همایش های ابوریحان بیرونی این دانشگاه برگزار نماید.

 با همکاری:

برنامه محیط زیست ملل متحد (UNEP)

برنامه توسعه ملل متحد (UNDP)

شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد (UNHRC)

اتحادیه بین المللی حفاظت از طبیعت (IUCN)

مرکز حقوق بشر و محیط زیست آمریکای لاتین (CEDHA)

سازمان حفاظت محیط زیست

شهرداری تهران

پژوهشکده علوم محیطی دانشگاه شهید بهشتی

مرکز حقوق بشر دانشگاه تهران

اتحادیه کانون وکلای دادگستری

دانشکده محیط زیست دانشگاه تهران

برنامه کنفرانس بین المللی حقوق بشر و محیط زیست:

جلسه اول: مبانی، مفاهیم و رهیافت ها

رئیس جلسه : نیکلاس رابینسون

آقای پروفسور داگلاس کیسر (دانشگاه ییل آمریکا ) -بنیان های مفهومی حقوق زیست محیط: چه کسی و چه چیزی باید حمایت شود؟

دکتر سید فضل اله موسوی ( دانشگاه تهران )- حق بر محیط زیست از دیدگاه اسلام

سرکار خانم دکتر لیندا هجار (دانشکده حقوق دانشگاه مکوری استرالیا)- شکل گیری و تحول مسائل زیست محیطی به عنوان حقوق بشر در حقوق بین الملل

سرکار خانم دکتر ژانت بلیک (دانشگاه شهید بهشتی) - حقوق فرهنگی و تنوع فرهنگی و حفاظت محیط زیست

 جلسه دوم: مبانی، مفاهیم و رهیافت ها

رئیس جلسه : پروفسور پرویز حسن پرویز

آقای پروفسور نیکلاس رابینسون ( دانشگاه ییل و پیس آمریکا) - حقوق محیط زیست در قوانین اساسی

آقای پروفسور برنارد بوئر (دانشکده حقوق دانشگاه سیدنی استرالیا) - حقوق بشر و حفاظت از میراث انسانی

آقای دکتر جولین برجر ( شورای حقوق بشر سازمان ملل)- حق اقلیت ها و گروههای بومی به محیط زیست

آقای دکتر اوول مگنس تیسن (مرکز صلح اسلو)- ملاحظات اجتماعی و سیاسی تغییرات آب وهوایی

جلسه سوم: سازوکارهای منطقه ای و بین المللی

رئیس جلسه : جناب آقای اسدی ، وزارت امور خارجه

آقای پروفسور میشل پر یور (دانشگاه لیموژ فرانسه)- حق به محیط زیست به عنوان حق بشری در اتحادیه اروپا و در قانون اساسی فرانسه

آقای پروفسورجرج دنیل تایلنت (آرژانتین،مرکز حقوق بشرومحیط زیست) - نگاه آمریکای لاتین به محیط زیست سالم به مثابة حق بشری: ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی مشکلات زیست محیطی

خانم دکتر الیزابت مرما (کارشناس ارشد حقوقی ،برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد)- عملگرایی قضایی درحفاظت از حقوق محیط زیستی

دینا شلتون (ارائه خلاصه توسط حسینی،دبیراجرایی)- آیا اقامه دعوی حقوق بشری می تواند مسئله تغییرات آب و هوایی را در برگیرد؟

جلسه چهارم: تجربیات و سازوکارهای ملی

رئیس جلسه : دکتر موسوی ، استاد دانشگاه تهران

دکتر پرویز حسن پرویز (رئیس انجمن حقوق محیط زیست پاکستان واستاد دانشگاه)- چالشهای حفاظت از محیط زیست در پاکستان : ایده ای برای یک برنامه عمل منطقه ای

آقای پروفسور میسوررامش (استاد دانشگاه ملی هند)- نگاه به حقوق محیط زیست به عنوان یک حق بشری در هند و اقدامات و مکانیسم های موجود در سطح ملی

آقای پروفسور ابراهیم کابوگلو ( ترکیه ، دانشگاه استانبول)- محیط زیست به عنوان یک حق بشری در ترکیه و مکانیسم های حقوقی در قانون اساسی

آقای دکتر محمد حسین رمضانی قوام آبادی ( دانشگاه شهیدبهشتی )- اجرای حق به محیط زیست در ایران

جلسه پنجم: تجربیات و ساز وکارهای ملی

رئیس جلسه :پروفسور جمشید ممتاز ، دانشگاه تهران

آقای پروفسور وانگ زی ( دانشگاه شانگهای چین)- دیدگاه چین به محیط زیست به عنوان یک حق بشری مکانیسم های قانونی و حکومتی در این کشور

آقای دکتر حسن حبیبی ( دانشگاه تهران ، دانشکده حقوق)-  حق به محیط زیست به عنوان حق بشری در قوانین ایران

خانم دکتر ملگوزا فیتز موریس (دانشکده حقوق دانشگاه کویین مری) لندن- رویه های بریتانیا در حفاظت از محیط زیست با توجه به مسئله حق بر آب به عنوان یک حق بشری

آقای باقر اسدی (اداره کل امور بین المللی وزارت امورخارجه)- ارائه گزارشی درارتباط با کنفرانس 2005 محیط زیست ، صلح و گفتگوی تمدنها و فرهنگها

جلسه ششم : بررسی بیانیه کنفرانس

جلسه بررسی بیانیه کنفرانس توسط اساتید شرکت کننده

رئیس جلسه : آقای باکاری کانته، برنامه محیط زیست ملل متحد

 جلسه اختتامیه

ارائه بیانیه نهایی کنفرانس توسط دبیر کنفرانس

سخنرانی آقای باکاری کانته ، نماینده برنامه محیط زیست ملل متحد

خانم دکتر معصومه ابتکار ، عضو محترم شورای شهر تهران و رئیس سابق سازمان محیط زیست

پروفسور مخدوم ، استاد محترم محیط زیست دانشگاه تهر ان

یکی از مسئولین قوه قضائیه

آقای دکتر جفعر کوشا ، رئیس محترم کرسی حقوق بشر دانشگاه شهید بهشتی

 مکان : تهران - اوین - دانشگاه شهید بهشتی . مرکز همایش های بین المللی ابوریحان بیرونی (شرکت برای عموم آزاد است)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 2:25  توسط لاله  | 

قدیس بودن یا انسان نبودن...

 قدیس بودن یا انسان نبودن...مساله این است!

اینروزها خیلی خیلی به این مسئله فکرمیکنم . از خودم می پرسم واقعا به جایی رسیدیم که انسان بودن تا این حد مشکله و تا حد قدیس بودن پیش رفته؟!و آیا نمی تونیم حد واسطی براش قایل بشیم . نمی تونیم خوب باشیم بدون اینکه قدیس باشیم؟ و در شرایط جامعه امروزی اگه قدیس نباشیم انسان نیستیم؟

روز های سختی رو می گذرونم...بیماری مادر و پدرم...درگیریهای کاری و از همه بدتر درگیری هایی هست که...

یکی از دوستان یکبار بهم گفت  " صبور باش..! باور کن که آخر شب سیه سپید است ولی تنها برای کسانی که به سپیدی ایمان دارند! من ایمان دارم که تو به سپیدی ایمان داری..!"و من فکر می کردم ایمان دارم اما اینروزها حتی به اینکه ایمان دارم یا نه شک کردم. به خودم .به زندگی.  اعتقاداتم ...شک ...شک...و دوباره شک...زندگی کردن با چنین افکاری وحشتناکه.

دیشب هم مطابق شبهای گذشته تا نزدیک صبح بیدار بودم و تمام تلاشم برای خوابیدن بی نتجه بود.بین تقلایی که برای رسیدن به آرامش داشتم  یک لحظه احساس کردم  از لحاظ ظاهری شبیه یه ماهی شدم و تو یه آکواریوم هستم اما کارکردهای واقعی یه ماهی رو نداشتم ! حالت خفگی ونفس تنگی شدیدا  آزارم می داد.فکر کردم این مرگه؟

 نمی تونستم چشمهام رو باز نگه دارم .مدام می بستمشون و بعد دوباره باز می کردم... تو این فاصله تصاویر موهومی می دیدم که بیشتر گیجم می کرد...تنها یک چیز ...یک راه فرار...فکر کردن به این مساله که تابستان گذشته شنا یاد گرفتم!!!...بین یک دنیا ماهی بزرگ و کوچیک  که بدون توجه و اهمیت رد می شدند گیر کرده بودم...نه من اونها رو می فهمیدم و نه اونها منو ...خدایا این روزهازندگیم چقدر شبیه این کابوسه و من ایمان خودم رو گم کردم!! تو رو گم کردم!!

 دوست دارم چشمهامو  به روی همه چیز ببندم و اینقدر خودم رو آزار ندم که چه چیز درسته و چه چیز غلط.دوست دارم دیگه به آدمهای اطرافم که بدون تفاوت رد میشن اعتماد نکنم و بها ندم.اگه ميشه گناه كرد و جوابگو نبود. چرا من گناه نكنم؟ خدایا بیش از این اونم بدون کمک تو توان ندارم. این روزها دوست دارم چشمهامو ببندم و هیچ کس و هیچ چیز رو نبینم ...

 

پ ن۱ : سوالهایم گندید بس که بی جواب ماند! (نمیدونم از کی)

پ ن ۲ :« در روزگاری که تفاهم تنها روزنه ی نجات انسان است ما به تضاد می اندیشیم، چه انگیزه ای ما را چنین بار آورده است؟» (نصرت رحمانی)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 10:19  توسط لاله  | 

کاش پرنده ایی کوچک بودم

         

 به یاد دارم که قرار بود به این شکل نباشی و آمدی و ماندی و بدون اینکه بدانم چه وقت و چطور ریشه دواندی.

اکنون برای تنهایی که با تو پر شده نامی ندارم.

 و نمی دانم چرا  و چگونه تنهاییم را با تو قسمت کنم...

 وقتی نوایی برای تنهایی تو در گلو نمی پیچد.

وقتی حتی جنس تنهاییت را نمی شناسم و تو هم از آن برایم نمی گویی.

کاش پرنده ایی کوچک بودم... بی مقصد... پرواز کفایت می کرد.

اما نهالی هستم که تمام توانش خرج ریشه ها شده... ریشه های بی معنی... ریشه های پوسیده... نهالی در حسرت مسیر آسمان.

نوای آرام هشیاری من! صدای تنهاییم را می شنوی؟  مرا ببخش. گویی خشکیده ام!

 اینجا میان اتاقی که ... که قرار بود پرنده اش از طبیعت جان بگیرد و به پرواز رنگ دوباره ای از طراوت ببخشد. اگر چه هنوز به یاد دارم آن نجوای آرام و شبانه ی  : "به اولین پرنده که رسیدی سلام کن...مسیر آسمان همیشه از دومین پرنده آغاز می شود..."(۱)  اما...

اما...شاید که مدتهاست خشکیده ام و خودم نمی دانم.

اینجا... میان اتاقی که ...

 

پ ن : (۱)شعر از محمد رضا عبدالملکیان

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 12:39  توسط لاله  | 

یک کلمه...

   

    و آنگاه آسمان بین من قبل ومن اکنون

                                                       گم شد ...

     و نفسهای پاک به شماره افتادند

     و یک کلمه

     تنها یک کلمه باقی ماند ،

                                  که هنوز بوی زندگی می داد :  "  چرا  "

                                                                                   

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 17:16  توسط لاله  | 

اين روزها

           

            شايد هنوز هم  در پشت چشم هاي له شده

            در عمق انجماد

             يك چيز نوي  زنده مغشوش

            بر جاي مانده بود

            كه در تلاش بي رمقش مي خواست

            باور كند صداقت آواز آب را

            شايد ...

            شايد ...ولي چه خالي بي پاياني

           خورشيد مرده بود و هيچكس نميدانست كه

           نام آن كبوتر غمگين كه از قلبها گريخته

            ايمان است

 

            پ ن : شعر از شاعر دوست داشتني فرخزاد است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 16:26  توسط لاله  |